
کتاب رازهای روزهای بهاری ،نویسنده امیر حسین زمانپور ،ناشر شرکت تعاونی کارآفرینان فرهنگ و هنر
این مجموعه خاطرات دوران کودکی فرزندان و نوه های امام خمینی (ره) و کسانی است که درباره ایشان نقل کرده اند
روزی که آقا به ایران آمد در بازگشت از بهشت زهرا(س) به منزل پدر من رفت.آقا نمازش را خواند و گفت :من خسته هستم و مدتی است که چیزی نخوردم .غذای ساده ای بیاورید.پسرم شش ساله بود و این طرف و آن طرف می دوید .آقا گفت این کیه؟ مادرم گفت:پسر جان چکار می کنی ؟پسرم شروع به صحبت کرد.بعد از مدتی بزرگترها به او گفتند :برو آقا خسته است .آقا گفت :بگذارید اینجا باشه و برای من صحیت کنه . پسرم دست چپش را بطرف آقا گرفت و شروع به تکان دادن کرد .آقا گفت این بچه چکار می کنه ؟چرا بازوش را بطرف من میگیره ؟مادرم گفت :آقا شما پارچه رو بازوی او را بخوانید . آقا گفت :به به ، شما انتظامات من هستی ؟پسرم ذوق کرد و گفت :بله آقا ،من از صبح در خانه نگهبانی می دم تا دشمنان حمله نکنند.بزرگترها گفتند :آقا شما خسته هستی و باید استراحت کنی .آقا گفت :صحبت های این بچه برای من جالب تر از استراحت است.
