
معرفی کتاب بانوی صبر و استقامت
کتاب بانوی صبر و استقامت نوشته ی سرکار خانم معصومه قربانی اثر ارزشمند است برای عموم علاقه مندان به اهل بیت عصمت و طهارت
این کتاب دارای نه فصل می باشد
فصل اول : نسب و خویشاوندی حضرت زینب کبری (س)
فصل دوم: دوران تولد و کودکی حضرت زینب (س)
فصل سوم : دوران نوجوانی تا پایان حکومت علی (ع)
فصل چهارم : زینب در دوران امامت امام حسن و امام حسین (ع)
فصل پنجم : دوران اسارت اهل بیت (ع)
فصل ششم : فضایل حضرت زینب (س)
فصل هفتم : کرامات حضرت زینب (س)
فصل هشتم : حضرت زینب از دیدگاه های مختلف
فصل نهم (ضمیمه)
سلام بر زینب (س) سلام بر یادگار علی (ع) و فاطمه (س) سلام بر دومین بانوی بزرگ جهان بشریت ، سلام بر بانویی که شاید دلیل خلقت او ، خلق عاشورا باشد . حضرت زینب قرن ها پیش در شهر مدینه النبی پا بر عرصه گیتی گذاشت ستاره ی درخشانی در خانواده ی امامت بود که رشد معنوی و کمالات اخلاقیش همگان را متعجب نمود . تبحرش در علوم آن زمان به گونه ای بود که توسط فرزند برادرش ، امام سجاد لقب عالمه ی بدون معلمه به خود گرفت . نادره ی روزگار و تک ستاره زمان خودش بود که رسالت های سنگینی بر دوشش نهاده شده که کوهای استوار در مقابل صبر و استقامتش کمر خم نمودند .بانوی قهرمانی که روح علی (ع) در سینه و ردای صبر ایوب بر تن داشت و در چشم هایش فروزندگی حسین (ع) موج می زد شیرزنی که خطبه هایش چون تند باد وصاعقه ای بر تن یزید و یزیدیان ترس و وحشت افکند و قطعا اگر در واقعه کربلا زینب (س) حضور نداشت رسالت حسین (ع) هم ناتمام می ماند و آثار اسلام از بین می رفت .
سِر نی در نینوا می ماند اگر زینب نبود
کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود
زینب در فصاحت زبان و بلاغت کلام همانند پدرش علی (ع) و مادرش فاطمه (س) بود و همین که چنین زنی بزرگوار راوی فدک است دلالت بر بلاغت و فصاحت او دارد .
ذوالفقار حیدری را در زبان دارد یقین
آن که می سازد عدو را سخت رسوا زینب است
آن که شام و کوفه را با خطبه ویران می کند
با لسان دلنشین ، بی ترس و پروا زینب است
از نظر فصاحت و بلاغت همان یکی دو خطبه ای که از آن بانوی بزرگوار در بازار کوفه و دارالاماره ابن زیاد و همچنین مجلس یزید در شام نقل شده بهترین و بزرگترین گواه بر این مطلب است
آن حضرت ابتدا و انتهای کلام خویش را با حمد و شکر الهی زینت میبخشد و این امر بیانگر نفس سلیم و مطمئن حضرت و تسلط ایشان بر خویش با وجود مصائب طاقتفرسای کربلا و صدمات جانکاه بین راه است. ضمن اینکه چنین آغاز و خاتمهای، دلالت بر ثبات ایمان و اعتقاد استواری است که حضرت به مسیری دارد که در آن گام نهاده و با قوت و قدرت آن را ادامه میدهد و آنگاه به آیهای تمسک میجوید که عاقبت مجرمین و عنادشان را در برابر آیات الهی تبیین میکند و اینگونه، افکار خبیث و اوهامی را که یزید در آن غوطهور است به یک باره در هم میریزد و با مدهوش ساختن جمعیت در اثر چنین ضربهای به سخنان روشنگرانه خویش ادامه میدهد.
حضرت زینب (س) سپس می فرمایند:
«سپاس خدا را که پروردگار دو جهان است و درود و سلام بر سالار رسولان. خداوند راست گفته آنجا که میفرماید:
«ثُمَّ کَانَ عَٰقِبَهَ ٱلَّذِینَ أَسَٰٓـُٔواْ ٱلسُّوٓأَىٰٓ أَن کَذَّبُواْ بَِٔایَٰتِ ٱللَّهِ وَکَانُواْ بِهَا یَسۡتَهزِءُونَ
سپس عاقبت آن کسانی که مرتکب کارهای بد شدند، این شد که کافر شده و آیات خدا را دروغ انگاشتند و آنها را به مسخره گرفتند.
ای یزید، پنداری اکنون که زمین و آسمان بر ما تنگ است و چون اسیران شهر به شهرمان میبرند،در پیشگاه خدا ما را ننگ و تو را بزرگواری است و آنچه کردی نشانه سالاری؟
خلافت متعلق به خاندان ماست
زینب (س) با هر کلام بخشی از قصر عنکبوتی و کبریای دروغین یزید را منهدم و ویران میسازد. کلماتی که برای همیشه خواب را از چشم او میرباید و الفاظی که به شدت گزنده و خوارکننده است.
چه زیباست آنگاه که حکومت و خلافت الهی را متعلق و منسوب به اهلش میشمارد و یزید را در مدتی کوتاه از عمر دنیا ،غاصب آن میشمارد.
حضرت زینب (س) چنان سخن میگوید که شنونده او را حاکم و مسلط و یزید را محکوم و اسیر می بیند، در حالی که به امت اعلام میدارد که کیان اسلامی بهواسطه شمشیرهای بنیهاشم و فداکاریهای اهلبیت حفظ گردیده است.
«ای یزید، پنداری اکنون که زمین و آسمان بر ما تنگ است و چون اسیران شهر به شهرمان میبرند،در پیشگاه خدا ما را ننگ و تو را بزرگواری است و آنچه کردی نشانه سالاری؟ به خود میبالی و از کرده خویش خوشحالی که جهان به کام توست و کارهایت بهنظام؟ نه چنین نیست، این شادی ،تو را عزاست و این مهلت برای تو بلاست و این گفته خداست:
«وَلَا یَحسَبَنَّ ٱلَّذِینَ کَفَرُوٓاْ أَنَّمَا نُمۡلِی لَهُمۡ خَیر لِّأَنفُسِهِمۡۚ إِنَّمَا نُملی لَهُمۡ لِیَزۡدَادُوٓاْ إِثمَا وَلَهُمۡ عَذَابٞ مُّهِین؛ کافران میپندارند که در مهلتی که به آنان میدهیم، خیر آنهاست. به آنان مهلت میدهیم تا بیشتر به گناهانشان بیفزایند و برایشان عذابی دردناک است.
ای پسر آزادشدگان! این آیین دین رسول خد است! که زنان و کنیزانت را در پرده نشانی و دختران پیامبر را از اینسو بدان سو برانی؟ حریم حرمتشان شکسته و نفسهایشان در سینه بسته، با پستی بر پشت اشتران بدون محمل! از سویی به سویی و هر روز به کویی، نه تیمار خواری دارند، نه یاری، نه پناه و غمگساری، دور و نزدیک به آنان چشم دوخته و دل کسی به حالشان نسوخته. آنکه ما را خوار میشمرد و به چشم کینه و حسد در ما مینگرد، شگفت نیست اگر دشمنی ما را از یاد نبرد.»
چوب نی بر دندان جگر گوشه مصطفی
زینب (س) هنگامیکه با نمایش وقیحانه یزید که با چوب نی بر دندانهای امام حسین (س) میکوبد، مواجه میشود، او را مخاطب قرار داده و با پردازش تصویر او در قیامت، صحنهای پنهان از دیدگان را در آنجا به نمایش میگذارد. چهره پلید و گناهکار یزید در برابر حضرت رسول (س) ترسیم میشود و وضعیت اسفبار او در حالی که بار خونهای اهلبیت و هتک حرمت خاندان پیامبر را بر دوش دارد، مجسم میگردد.
تو را همین بس که خدا ولی و حاکم است و رسول خدا خصم توست و جبرئیل پشتیبان ما. به زودی آنکه تو را بر این مسند نشانده و گردن مسلمانان را زیر فرمان تو کشانده، خواهد دانست که زیانکارکیست و خوار و بیمایه چه کسی است!
او میفرماید: «با چوبدستی به دندان جگرگوشه پیامبر میزنی و جای کشتگانت را در بدر خالی میکنی که «کاش بودند و مرا میستودند؟!» آنچه را که کردی، خرد میشماری و خود را بیگناه میپنداری؟ چرا شاد نباشی که دل ما را رنجاندی؛ و آن چه ریختی خون جوانان عبدالمطلب بود، ستارگان زمین و فرزندان «رسول ربِّ العالمین»!
و به زودی در پیشگاه خدای متعال در برابر آنان قرار خواهی گرفت و دوست خواهی داشت که کاش کور بودی و لال و نمیگفتی «چه خوش بود که کشتگان من در بدر، اینجا بودند و مرا شادباش میگفتند و شادی مینمودند.» خدایا حق ما را بستان و کسانی را که بر سر ما ستم کردند، به کیفر برسان!
یزید! به خدا جز پوست خود را ندریدی و جز گوشت خویش را نبریدی و بهزودی و ناخواسته بر رسول خدا (ص) در میآیی. روزی که خویشان و کسان او در بهشت آسودهاند و خدا آن ها را گرد هم می آورد و از بیم پریشانی آسودهاند. این گفته خدای بزرگ است که:
«وَلَا تَحسَبَنّ ٱلَّذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِ ٱللَّهِ أَمواتَا بَل أَحۡیاءٌ عِندَ رَبِّهِمۡ یُرۡزَقُونَ؛ مپندار آنان که در راه خدا کشتهشدهاند، مردهاند که آنان نزد پروردگار خود زندهاند و روزی خورنده اند. تو را همین بس که خدا ولی و حاکم است و رسول خدا خصم توست و جبرئیل پشتیبان ما. به زودی آنکه تو را بر این مسند نشانده و گردن مسلمانان را زیر فرمان تو کشانده، خواهد دانست که زیانکارکیست و خوار و بیمایه چه کسی است!
اگر ما را به غنیمت میگیری، ما در آن روز که جز کرده زشت چیزی نداری ،غرامت خود را میگیریم.
تصویر یزید در قیامت
در آن روز، داور خدا و دادخواه مصطفی و گواه بر تو، دست و پاهاست. اما ای دشمن و دشمن زاده خدا! من هم اکنون تو را خوار میدارم و سرزنش تو را به چیزی نمیشمارم. اما چه کنم که دیدهها گریان است و سینهها بریان و دردی که از کشته شدن حسین (س) به دل داریم، بیدرمان. سپاه شیطان، ما را به جمع سفیهان میفرستد تا مال خدا را به پاداش هتک حرمت خدا بدو دهند.
این دست جنایت است که به خون ما میآلایند و گوشت ماست که زیر دندان میسایند و پیکر پاک شهیدان است که گرگان بیابان از هم میربایند. اگر ما را به غنیمت میگیری، ما در آن روز که جز کرده زشت چیزی نداری ،غرامت خود را میگیریم.
تو، پسر مرجانه را به فریاد میخواهی و او از تو یاری میخواهد. با یارانت در کنار میران ایستاده، چون سگان بر آنان بانگ میزنی و آنان به روی تو بانگ میزنند و میبینی نیکوترین توشهای که معاویه برای تو ساخت، کشتن فرزندان پیغمبر بود که به گردنت انداخت.»
حضرت زینب (س) یزید را به مبارزه می طلبد
آنگاه زینب (س)، یزید را به مبارزه میطلبد و از او میخواهد تمام توان خویش را به کار گیرد و امکانات خود را بسیج کند، ولی بداند که نخواهد توانست خطّ اهلبیت که تجسم حق و عدالت هستند و وحی الهی در آنان تجلییافته است را محو نمایند:
«به خدا که جز از خدا نمیترسم و جز او به شکوه نمیبرم. هر حیلهای داری به کار دار و از هر کوششی که توانی، دست مدار و دست دشمنی از آستین بر آر که به خدا این عار به روزگار تو شسته نشود. قسم به آنکه ما را به وحی قرآن و نبوت کرامت بخشیده، تو هر کاری کنی نخواهی توانست نام و نشان و یاد ما را از جریده عالم بزدایی و این ننگ را از دامان خود پاک کنی.
زینب (س) شادی یزید را در کام او از زهر تلختر کرد. به مردم شام فهماند که اسلام پیش از آنکه حکومت باشد، دین است و همه در برابر این دین مسئولند و کسی که بر مسند جد او تکیه زده، قاتل نوه رسول خداست
و بدان که رأی تو بسیار سست است و روزگارت اندک و جمع تو رو به پریشانی. در آن روز که منادی بانگ بر میآورد لعنت خدا بر ستمگران باد. سپاس خدای را که پایان کار سادات جوانان بهشت را سعادت و آمرزش مقرر داشت و بهشت را برای آنان واجب کرد. آنان را به سوی رحمت، رأفت، رضوان و مغفرت برد. امید که جز تو کس دیگری را به خاطر رویارویی با آنان بر خاک مذلّت ننشاند و به کوره امتحان وادار نکند. از خدا میخواهم که پایه قدر آنان را والا و فضل فراوان خویش به ایشان عطا فرماید که او مددکار تواناست.
با سخنان زینب (س) غرور یزید بر باد رفت. زینب (س) یزید را آن قدر پست به حساب آورد که فرمود: «حتی شایسته سرزنش نیستی!» این سخنان بر خردمندی و نیرومندی روح او دلالت دارد. زینب (س) شادی یزید را در کام او از زهر تلختر کرد. به مردم شام فهماند که اسلام پیش از آنکه حکومت باشد، دین است و همه در برابر این دین مسئولند و کسی که بر مسند جدّ او تکیه زده، قاتل نوه رسول خداست.
