کتابخانه، به عنوان بارزترین جلوه نهاد علم در ایران، ارزش، نظم و رابطه اجتماعی تولید میکند
معاون برنامهریزی، پژوهش و فناوری اطلاعات نهاد کتابخانههای عمومی کشور ضمن اشاره به ورود کتابخانههای عمومی در ایران و جهان به حوزههای اجتماعی خدماترسانی به عموم مردم، بیان داشت: حوزه کسبوکارهای خُرد، اگرچه در مقیاس دانشگاهی به رشتههای اقتصاد و مدیریت مربوط است و در حوزه حاکمیتی و دستگاههای متولی نیز ربط مستقیمی با نهاد کتابخانههای عمومی کشور ندارد، اما نهاد در این زمینه خود را علماً و عملاً موظف به انجام وظیفه تسهیلگری میداند. برگزاری دو همایش بینالمللی در سالهای گذشته از سوی نهاد (همایش طراحی و توسعه خدمات کتابخانههای عمومی در اردیبهشت ۱۴۰۱ و همایش کتابخانههای عمومی و کسبوکارهای کوچک در مهر ۱۴۰۲) نیز به منظور انجام همین وظیفه بوده است. برگزاری رویدادهای کسبوکار در استانها نیز برای پیگیری این مسئولیت و ایجاد ارتباط میان کتابخانه / کتابدار با کارآفرینان و مدیران استانی در حوزههای مرتبط بوده است.
میرعبداللهی در ادامه، ضمن تحسین و تقدیر از کتابدارانی که خودخواسته و فراتر از انجام مسئولیت سازمانی در این مسیر تلاش کردهاند، متنی را با موضوع «نگاه به کتابخانه عمومی از منظر کارکردی» قرائت کرد. یادداشت معاون برنامهریزی، پژوهش و فناوری اطلاعات را در ادامه میخوانید:
«در تعریف مرسوم و سنتی، کتابخانه را مجموعهای از اطلاعات، منابع و خدمات اطلاعاتی میدانند که دستگاهی عمومی، خصوصی یا شخصی حقیقی آن را نگهداری و مدیریت میکند. «مجموعهای از منابع که در جایی نگهداری میشود» خلاصه این تعریف قدیمی است. برخی، برای تکمیل این تعریف، مفهوم «سازماندهی»، «تنوع منابع اطلاعاتی» و «شیوههای ثبت و نگهداری منابع» را نیز به آن میافزایند، اما این افزایش، تغییر چندانی در بنیاد تعریف ایجاد نمیکند. این گونه تعاریف یک چیز کم دارند: منظر کارکردی به کتابخانه.
در تعریف کارکردیِ جدید، کتابخانه، که از تسمیه اولیه خود فاصله زیادی گرفته است، «نهادی اجتماعی» است که فقط یکی از کارکردهای آن ـ و نه سازوکار اصلیاش ـ ذخیرهسازی، حفاظت و ترویج علم است. کار کارستان «نهاد» به معنای Institution(و نه «سازمان» به معنای Organizatio) هم در این تعریف و هم در سراسر مباحث مربوط به توسعه فرهنگی، این است که در حوزه عمومی، ارزش، نظم اجتماعی و، مهمتر از همه، روابط اجتماعی تولید میکند. دوام، دیرپایی، سمبلپذیری، تنوع، ارتباط درونی، اعتنا به نیازهای بنیادین جامعه، خودپایداری، ساختارمندی و انسجام درونی از جمله مهمترین ویژگیهای نهاد است که میان آن و مفهوم «سازمان» فرقی قاطع مینهد. البته پیداست که فراگیری این اوصاف کلان به حدی است که خود را محدود به یک رشته دانشگاهی نمیکند حتی اگر خواسته باشد با تغییر اسم از «کتابداری» به «علم اطلاعات و دانششناسی»، مرتبهای شناختی و معرفتشناسانه برای خود دست و پا کند؛ تغییر اسمی که در ضرورت آن میان استادان کتابداری هم اختلاف نظر کم نیست.
منظور از «نهاد» در اینجا بستهای فراهمآمده از پایبندیهای بشری است که، در قالب تشکیلات و سازمان، به کنش همه بازیگران صحنه عمل اجتماعی فرم و معنا میدهد. به این معنا مثلاً نهاد علم تجلیات مختلفی دارد. به تاریخ فرهنگ و اندیشه هم که رجوع میکنیم، میبینیم کتابخانه یکی از جلوههای مهم نهاد علم در ایران بوده است. قبل از تأسیس دانشگاه در ایران و درگیری فضای فرهنگی و اجتماعی ایران با ابتلائات عمومیشدن دانش، کتابخانه ـ در معنای غیرعمومیاش ـ یکی از مراکزی بود که در وضعی کلان و در درازمدت، فرهنگساز و تمدنآفرین بود. اما وظیفه کتابخانه در دوره ما این است که با یادآوری مسئولیت اجتماعی علم، محل دیدار صاحبان علم و مدیران جامعه باشد، خنثینبودن علم را تذکر دهد، به بازطراحی رابطه میان حکمرانی / حاکمیت و نهاد علم بیندیشد و، در یک کلام، علم را مسألهمند کند؛ بنابراین، پاسخ به این پرسش مدرن که «چه چیزی کتابخانه را کتابخانه میکند؟» (بگویید چه چیزی علم را علم میکند) بسیار فراتر از آن وظایف مصطلح و مرسومی است که شاید در ذهن و زبان برخی به رویه جاری نیز تبدیل شده باشد.
آن پرسش بنیادی بالا را میتوانیم این طور هم مطرح کنیم: چرا در دوره غلبه اینترنت باید به کتابخانه رفت؟ با وجود موتورهای رنگارنگ جستوجو دیگر چه نیازی به کتابخانه هست؟ اصلاً برای دانستن چرا باید به متن مکتوب مراجعه کرد؟ چرا باید خواند؟ ذوقزدگیِ پرسشگرِ این قسم سؤالات برمیگردد به فهم و تصوری که او از مفهوم خواندن و دانستن دارد. او شاید «دانستن» را صرفاً به معنای کسب اطلاعات گرفته است و کتاب را هم شیئی گرانبار از اطلاعات میداند و بر این گمان است که با خواندن کتاب، مغز چیزی را یاد میگیرد (اطلاعاتی را به خود میافزاید و راه میدهد)، در حالی که خواندن امری «ذهنی» است که فقط بخش کمی از آن به حوزه «یادگیری» مربوط است. به همین دلیل است که در بسیاری از موارد، عکسالعمل تفهّمیِ افراد مختلف در مواجهه خوانشی با یک متن، متفاوت و متغیر است. خواندن نه فقط ذهن و مغز بلکه کل موجودیت شخص و فاعل شناسا را درگیر میکند.
بیتوجهی به این وجه از خواندن و دانستن، معلول نوعی نگاه کلیشهای به متن/ کتاب / کتابخانه و، خواسته یا ناخواسته، اعتقاد به بت دانستن کتاب/متن است. پیامد این مادّیدانستن متن همین است که کتابخانه را نیز «جا» و ساختمانی بدانیم که در آن قفسههایی لبریز از کتابهای حاوی اطلاعات قرار گرفته است (نمونه تعریف اینترنتی از کتابخانه).
در این جا خوب است اشارهای بکنم به رمان بسیار خواندنی «کافکا در کرانه» نوشته هاروکی موراکامی که نمونه خوب منطق داستانیِ مبتنی بر رئالیسم جادویی است. نوجوان جستوجوگر و سرگشته داستان موراکامی، کتابخانه را پناهگاه آرامبخش خود مییابد نه فقط به این دلیل که کتابخوان قهاری است یا کتابخانه را محل امنی برای گردهمایی عاشقان کتاب میداند. کتابخانه در این جا استعارهای است برای بازیابی خود. کتابخانه، در این استعاره، محل نگهداری اشیائی مادی به نام کتاب نیست، بلکه زمینهای است برای اینکه ببینیم کتاب و فضا چه نسبتی با «من» برقرار میکنند. بله، کتابها، نشریات و تجهیزات کتابخانهای اولین چیزهایی هستند که در کتابخانه رؤیت میشوند و به چشم میآیند، ولی کتابخانه، به مثابه امری ابژکتیو، مفاهیم دیگری را نیز در خود دارد که ما آنها را به عنوان «چیز» در نظر نمیگیریم اما وجودی قاطع دارند: فضا (نه ساختمان)، فردیّت، تعلّق، آرامش، رابطه، اعتماد، احساس اشتراک، سرمایه اجتماعی، تجربه، خاطره، دلگرمی و سرگرمی، معنا، مهارت شخصیِ خودبسنده و ادرک «دیگری» (چنانکه لویناس و یاسپرس گفته است). البته کتابخانه در احراز این موقعیت هیچ انحصاری ندارد و وضعیتهای دیگری را نیز سراغ داریم که چنین هویت و شاکلهای داشتهاند یا دارند: قهوهخانههای قدیم همراه با قلیان و چای و نقالی، معدود کافههای امروز، برخی از تماشاخانهها، اتاق شخصی (شبیه آنچه ویرجینیا ولف در کتاب «اتاقی از آن خود» گفته است)، زیارتگاهها، برخی مساجد، مقبره امامزادگان مخصوصاً اگر بر روی تپهای در روستایی مهجور باشند و خانه مادربزرگهای قدیمی. این موقعیتها البته امتحان خود را در طول تاریخ فرهنگی اجتماعی ما خوب پس دادهاند، اما کتابخانه از این جهت هنوز در آغاز راه است.
در هر صورت، توجه به این بُعد فرامادّی کتابخانه است که به آن معنا میدهد و موجب میشود آن را در جایگاهی فراتر از محدوده مجموعهسازی، ردهبندی، منابع کتابخانهای، سواد اطلاعاتی و حتی دانش جمعی ببینیم. روشن است که تحقق نتایج اجتماعی این دیدگاه در باب کتابخانه لزوماً با کتاب و کتابخوانی به دست نمیآید. شاید یک دلیل کمارزش بودن کتابخانه در نظر برخی همین تقلیل وظیفه و ارزش آن به کتاب/ اطلاعات مکتوب و بیتوجهی به این نکته باشد که نه دانش فقط به واسطه متن قابل انتقال است و نه کتابخانه فقط محل کسب دانش. از کتاب، در پویه تاریخ، کارهای بسیاری برآمده است، اما کارهای دیگری هم هست که کتاب و کتابخانه و کتابخوانی بهتنهایی از عهده انجام آنها برنمیآیند و از این جهت کتاب امروزه تنها معرف و مبیّن داشتههای فرهنگی ما نیست.
با این وجود چرا به کتابخانه میرویم و چرا از کتابخانه حرف میزنیم؟ پاسخ میتواند این باشد که در وضع جدید، این ارتباطات و نقشهاست که برای کتابخانه جایگاه میآفریند، نه قفسه و کتاب. بر این اساس، کتابخانه اداره نیست و کتابداران نیز کارمندانی نیستند که در آنجا به انجام کاری روزمره «اشتغال» داشته باشند. کتاب را در خانه و در خلوت هم میشود خواند، اما کتابخواندن در خانه و خلوت فقظ تسکیندهنده تمناهای عده معدودی از «عشاق کتاب» است، در حالی که کتابخانه، در معنایی که گفتیم، باید به کار همه مردم بیاید و به فراتر از کتاب و معانی مرسوم برود. در این معنا کتابخانه دیگر «جا» نیست و در کنار کتاب و قفسه، میتواند و باید کافه، رستوران، کتابفروشی، سالن نمایش فیلم و اجرای تئاتر، مهد کودک، سالن بازی و گفتوگو و ... هم داشته باشد. کتابدارِ چنین کتابخانهای نیز، به جای فکرکردن به قفسههای خالی، به خود عضو فکر میکند؛ به استرس جوانان کنکوری؛ به بچههایی که به کتابخانه نمیآیند؛ به روابط انسانی و اینکه از کتابدار چه کاری برمیآید که از کتاب برنمیآید. اندیشیدن به این مفاهیم و سؤالات، که وظیفه سازمانی و اخلاقی هر مدیر، کتابدار و عضو خردمندی است، آغاز فصل جدیدی از زیست اجتماعی فرهنگیِ کتابخانه عمومی در ایران است».

