
معرفی کتاب :بابا رجب (روایت زندگی طوبی زرندی همسر شهید رجب محمد زاده(بابارجب))
نویسنده : نسرین رجب پور
در حیاط تمام سعیام را کردم تا الهه و حمید نزدیک پنجره بمانند. هر دو را روی زانوهایم نشاندم تا بهتر توی دید رجب باشند. چند لحظهای گذشت، به حدی سرگرم بچهها شدم که رجب را از یاد بردم. موهای الهه بلند شده بود و مدام توی صورتش میریخت. هر چند کلمهای که حرف میزد، صورتش را تکان میداد تا موهایش کنار بروند. از این کارش خوشم میآمد. بی اختیار توی بغلم گرفتمش و صورتش را بوسیدم. سرم را که بالا گرفتم، رجب پردهی تور را کنار زده بود و با گریه نگاهمان میکرد. یاد حرف چند ماه پیشش افتادم که میگفت: «دلم میخواد یه شب خواب ببینم، لب و دهنم سالمه و دارم بچهها رو میبوسم». حواسم نبود با بوسیدن الهه چه حسرتی را در دل رجب زنده کردم. تا به خودم آمدم، بچهها رجب را دیده بودند و صدای جیغ و گریههایشان در حیاط پیچیده بود
شهید رجب محمدزاده معروف به بابا رجب در سال 1317 در مشهد متولد شد، او نانوایی بسیجی بود که در دوران جنگ ایران در منطقه هور عراق در حال شکستن یخ بود که خمپارهای به نزدیکی او و چهار سرباز دیگر اصابت کرد و منجر به جراحت شدید در وی شد، ترکشی که به صورتش اصابت کرد تمام صورت او را از بین برد، و بعد از آن 30 بار در تحت عمل جراحی قرار گرفت.
شهید محمد زاده سرانجام در سال 1395 در بیمارستان رضوی مشهد، به دلیل ایست قلبی و تنفسی به درجه والای شهادت دست یافت.
