
کتاب غایب (روایتی داستانی از زندگی امام زمان (عج) است)
نویسنده :حسن بیانلو
یک بار پیری سالخورده را دیدم که برایم ماجرایی شگفت را بیان کرد.او این حکایت را از زبان مردی که نامش ابونعیم انصاری بود .چنین نقل کرد :روز ششم ذی الحجه ، در مکه معظمه ، کنار خانه خدا بودم و حدود سی مرد هم حضور داشتند . در میان آنها جز محمد بن قاسم علوی ، شخص با اخلاصی نبود ، و او به وجود امام زمان معتقد بود . ناگاه دیدیم .جوانی که لباس احرام پوشیده و نعلین در دست خود گرفته ، نزد ما آمد . وقتی او را دیدیم به گونه ای تحت تاثیر شکوه وی قرار گرفتیم که همه به پایش برخاستیم.او به ما سلام کرد و نشست . ما نیز در اطراف وی نشستیم .آنگاه به سمت راست و چپ خود نگریست و گفت :آیا می دانید امام حسین علیه السلام در دعای الحاح چه می فرمود ؟ گفت : خدایا تو را می خوانم به آن نامت که آسمان و زمین را به آن برپا می داری و حق و باطل را از هم جدا می کنی ، و پراکندگان را گرد می آوری ، و عدد ریگ های بیابان و وزن کوه ها و پیمانه دریاها را می شماری ، بر محمد و آل او درود فرست و فرج مرا نزدیک کن!
