
معرفی کتاب به یاد میهن (زندگی و شعر ملک الشعرا بهار)
مولف: کامیار عابدی
محمدتقی بهار» معروف به «ملک الشعرای بهار»، نویسنده فقید، شاعر، روزنامه نگار و فعال سیاسی معاصر است. وی در عمر کوتاهی که داشت به انجام کارهای بسیاری در حوزه فرهنگ و سیاست ایران مبادرت ورزید؛
میرزا محمدتقی بهار در 18 آذر سال 1265 در شهر مشهد به دنیا آمد. وی نخستین بار، در محضر پدرش، میرزا کاظم صبوری، به آموختن ادبیات مشغول شد. پدرِ بهار، شاعر آستان قدس رضوی در زمان ناصرالدین شاه قاجار بود؛ این مقام پس از وی به محمدتقی بهار رسید.در سنین نوجوانی بهار، ناصرالدین شاه ترور شد و پس از روی کار آمدن مظفرالدین شاه، میرزا کاظم صبوری تلاش کرد تا فرزندش را از روی آوردن به شعر و شاعری بازدارد و به تجارت تشویق نماید؛ چراکه گمان میکرد در وضعیت آن دورانِ ایران، دیگر شعر و شاعری ارزش و جایگاهی درمیان مردم و بزرگان مملکت نخواهد داشت؛ اما این خواستهی پدرِ بهار هرگز میسر نشد. وی پس از آمدن به تهران، مجددا روزنامه نوبهار را، این بار در پایتخت، منتشر کرد.در سال 1324 با روی کار آمدن قوام السلطنه وزیر فرهنگ شد؛ ولی پس از چند ماه از سمت خود استعفا داد. سبک ادبی ملک الشعرای بهار ترکیبی از سبک خراسانی و عراقی با بعضی از شیوههای غربی است. وی درباره سبک خود میگوید:
تتبعات من در سبک کلاسيک و سبک معاصر و ساده هر دو پيشرفت کرده؛ توانستيم به هر سبکي که بخواهيم شعر بگويم چه قصايد کلاسيک چه مستزادها و مسمط هاي ملي ساده، چه قطعات و رباعيات و مثنويات عوام پسند و چه غزلهاي عاشقانه به سبک عراقي.
اشعار ملک الشعرای بهار در قالب قصیده بیشتر پیرو سبک و سیاق خراسانیاند و در زمینه غزل بیشتر به سبک عراقی میل میکنند. به نظر برخی از صاحب نظران حوزه زبان و ادبیات فارسی وی احیا کننده سنتهای شاعران کهن ایران است و در عین حال تجدد و نوگرایی را در کلمات و معانی لحاظ نموده است.برخی دیگر نیز معتقدند که بهار سبک خاصی برای سرودن شعر ندارد و نمیتوان اشعار او را به سیاق خاصی متصل کرد.
مرغ سحر ناله سر کن
داغ مرا تازهتر کن
زآه شرربار این قفس را
برشکن و زیر و زبر کن
بلبل پربسته ز کنج قفس درآ
نغمهٔ آزادی نوع بشر سرا
وز نفسی عرصه ی این خاک توده را
پرشرر کن
ظلم ظالم، جور صیاد
آشیانم داده بر باد
ای خدا! ای فلک! ای طبیعت!
شام تاریک ما را سحر کن
نوبهار است، گل به بار است
ابر چشمم ژالهبار است
این قفس چون دلم تنگ و تار است
شعله فکن در قفس ای آه آتشین
دست طبیعت گل عمر مرا مچین
جانب عاشق نگه، ای تازه گل! از این
بیشتر کن
مرغ بیدل، شرح هجران مختصر مختصر مختصر کن!
عمر حقیقت به سر شد
عهد و وفا بیسپر شد
ناله ی عاشق، ناز معشوق
هردو دروغ و بیاثر شد
راستی و مهر و محبت فسانه شد
قول و شرافت همگی از میانه شد
از پی دزدی وطن و دین بهانه شد
دیده تر شد
ظلم مالک، جور ارباب
زارع از غم گشته بیتاب
ساغر اغنیا پر می ناب
جام ما پر ز خون جگر شد
ای دل تنگ ناله سر کن
از قویدستان حذر کن
از مساوات صرفنظر کن
ساقی گلچهره بده آب آتشین
پرده ی دلکش بزن ای یار دلنشین
ناله برآر از قفس ای بلبل حزین
کز غم تو، سینهٔ من، پر شرر شد
کز غم تو سینه ی من پرشرر پرشرر پرشرر شد
